تبليغاتX
<-B net.> http://logTitle->
فانوس
یعنی عاشقی ...
شنبه ششم آبان 1385 5 بعد از ظهر
در هر آينه اي ، و بر هر ديواري ، قابي از نگاهش نصب كرده ام حال از خود تو مي پرسم :

 

چگونه فراموشت كنم ؟! چگونه ديگر نگاهت نكنم ؟!

 

چگونه ديگر نامت را نياورم ؟! چگونه ديگر در آينه بنگرم ؟! چگونه ديگر صدايت را نشنوم ؟!

 

و چگونه ديگر آمدنت را به انتظار ننشينم ؟! اي كاش پاسخم مي دادي

 

اي كاش فقط براي يک لحظه سكوت را مي شكستي از تو مي پرسم :

 

چگونه به آسمان نگاه كنم ، و ماه رخ تو را هر شب تمام نبينم ؟!

 

چگونه چشمه آب را بنگرم ، و جوشش مهرباني ات از خاطرم نگذرد ؟!

 

چگونه به كوه نگاهي اندازم ، و عظمت و بزرگي نگاهت را نجويم ؟!

 

چگونه از كنار نسيم بگذرم ، و بوي خوش تو به مشامم نرسد ؟!

 

چگونه موجهاي دريا را ببينم ، و ياد نام تو روي شنهاي ساحل نيفتم ؟! چگونه ؟!

 

بگو چگونه مي توانم با تمام آنچه دارم ، هرچند جز نگاهت هيچ ندارم ،

 

وداع كنم و فرض كنم از ابتدا هيچ نداشته ام ؟!

 

چگونه باور كنم حرفهاي شقايق همه دروغ بوده است ؟! و تمام حرفهاي قاصدک

 

و اميد گنجشک ، و تمام خاطرات پرستو چگونه باور كنم تو ديگر نگاهم نخواهي كرد ؟!

 

چگونه باور كنم زندگي به همين سادگي مسير جاده تو را از من جدا كرد ؟!

 

چگونه باور كنم آن بيابان كه جز برهوت تنهايي نيست خيلي وقت است آغاز گشته است ؟!

 

چگونه باور كنم سرابي بيش نبودي ؟! چگونه باور كنم جاده سنگدلي اش را

 

براي همگان تنها در زندگي من به نمايش گذاشت ؟! چگونه باور كنم

 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط فاطمه موسوی | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: فاطمه موسوی & Designer: Hessam Sedaghati